کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

مامانی تنبل چقدر دیر به دیر میای....

سلام قندی من امروز ۷ اردیبهشته خیلی وقته که تنبل شدم ببخش نازگلم تا ۲۷ فروردین شرکت تعطیل بود و من و تو حسابی کیف کردیم عزیزم از تعطیلات عید بگم که خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت ولی حیف نتونستیم بریم مسافرت یعنی باباجون خیلی مایل بود که بریم ولی به خاطر خونه ای که خریدیم یه کم خرجامون زیاد شد و ترجیح دادیم که نریم......البته تو ناراحت نشی ها فدات بشم میبرمت هر جا که بخوای فکر پول را از الان نکنی ها ......... خلاصه خیلی نگران بودم بعد از تعطیلات با پرستارت کنار نیای ولی از اونجایی که خیلی ماهی اصلا اذیت نکردی...... راستی دایی جون حسین رفت سربازی البته الان خدارو شکر آموزشیش تموم شده ۲ ماه دیگه هم کفالت میگیره و خلاص البته اگه به امید خدا قان...
18 ارديبهشت 1390

مامان عاطفه اعصابش خرده...................

سلام نازنینم اعصابم خرده چون اونی که بابا حسن خونه رو بهش فروخته بقیه پولو نداده خدای نکرده اگه یه کم دیگه دیر بشه شاید زبونم لال مجبور بشیم معامله خونه رو فسخ کنیم چون باباداود روی این پول حساب کرده بود............ کیانای گلم تو با اون دستای ناز و کوچولوت از ایزد یکتا بخواه تا هر چه زودتر مشکل هممون به خوبی حل بشه........... دیشب مامان فرخ یعنی مامان بزرگ بابا داود از سوریه اومده بود و همگی شام اونجا بودیم کلی بازی کردی و خیلی شاد بودی خدارا صد هزار مرتبه شکر.......... دخترم دعا یادت نره فعلاً بای
18 ارديبهشت 1390